قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1111

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال هشتاد و هفتم از رحلت خير البشر در اين سال سليمان ، يزيد بن مهلّب را به ايالت ولايت خراسان فرستاد . تفصيل اين مجمل آنكه در اوايل حال ، سليمان يزيد بن مهلّب را به حكومت عراق تعيين نمود . يزيد چون ويرانى عراق مىدانست با خود گفت كه حجاج عراق را به نوعى ويران ساخته كه آباد كردن در اين زودى بسيار دشوار است . پس هرگاه من آنجا روم و از مردم خراج طلبم و ايشان قادر بر اداى خراج نباشند ، بالضروره ايشان را به انواع جور و تعدّى بايد آزرد و در زندان بايد كرد و باز احياى سيرت حجاج بايد نمود . و اگر چنين نكنم مالى كه حجاج جهت وليد هر سال مىفرستاد من نتوانم جهت سليمان تحصيل كرد و اين معنى سبب رنجش خاطر امير المؤمنين سليمان مىشود و زبان دشمنان نيز بر من دراز مىگردد . بنابراين يزيد پيش سليمان آمده اين قضيّه را بعينه به عرض ايشان رسانيده گفت : ملتمس آنكه امير المؤمنين مرا خدمتى ديگر فرمايد و از حكومت عراق مرا معذور دارد و من شخصى را پيدا كرده‌ام كه ضبط مهمات عراق بواجبى تواند نمود . سليمان گفت : آن شخص كيست ؟ گفت : صالح بن عبد اللّه . سليمان او را پسنديده گفت : مصلحت آن است كه صالح را جهت امور مالى و تحصيل به عراق فرستم تا او مال تحصيل نموده خرج تو و سپاه تو مىداده باشد تا تو به فراغ خاطر به دفع اعادى و مفسدان مىپرداخته باشى . القصّه ؛ يزيد بن مهلّب و صالح بن عبد اللّه روى به عراق آورده در كوفه قرار گرفتند . امّا چون يزيد بن مهلّب مردى بود گشاده‌دست ، هرچه داشتى به مردم دادى و دايما انواع اطعمه و اشربه در مجلس حاضر بودى ، صالح بن عبد الله به تنگ آمده نمىتوانست كه خرج يزيد را رساند ، تا آنكه روزى يزيد گفت : بايد هزارهزار هر روز خوان در مجلس حاضر مىشده